شایانشایان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

عشق مامان و بابا شایان

خوشامدگویی

عکس شمال (عید 93)

تو راه شمال اول راه در شرف خواب     برف خیلی شدیدی میومد و تو جاده چالوس یه قسمت هست که همه آش دارن به قول معروف بهش میگن آشکده اونجا وایسادیم و یه آش توپ زدیم به بدن و این عکس هم تو همون آشکده انداختیم   حیاط ویلا گشت زنی با خاله فرناز ا   اینجا هم تو حیاطه که یه عالمه خروس و مرغ بود که بابا و تو باهم به قوقولی کردن افتاده بودین و بالاخره عشق من قوقولی کردن و یاد گرفت     دارین میرین لالا که بابا زحمت خواب کردن شما رو داشت در یه ظهر سرد بهاری   بعد از نیم ساعت اومدم بهت سر بزنم که دیدم بابا لالا کرده و تو داری بازی میکنی   جالب اینجاس که...
14 فروردين 1393

توضیحات شمال عید 93

روز یکشنبه 10 فرودین همراه مسعود جون و طایفه ساعت 6 عصر حرکت کردیم به سمت نوشهر به امید اینکه تا 10 میرسیمو شام رو اونجا میخوریم ار جاده چالوس هم رفتیم که جاده رو هم ببینیم و لذت ببریم و خوشبختانه تو شروع راه جاده خیلی خوب بود و ماهم در نهایت ارامش و تخمه شکوندن مسیر و طی کردیم و کمکم دیدیدم داره سرد میشه و بخاری  رو زدیم رو درجه 1 یه ذره رفتیم جلوتر دیدیم بارون میاد و جاده یه ذره شلوغ تر شد و یه ذره دیگه رفتیم بخاری رفت رو درجه 2 و نم نم بارون تبدیل شد به بارون کامل و رسیدیم به سیاره بیشه بارون تبدیل شد به بوران و بخاری رفت رو درجه اخر و ایست کامل   .... با ابرفرز اره مامان جان دو کیلومتر جلو تر از ما یه سنگ افتاده ...
14 فروردين 1393

عکس نوروز 93

این اسباب بازی جنگل حیوانات پلاستیکیه که بابا از اصفهان برات سوغاتی اورد عزیزم همه حیوونا رو با صداهایی که دارن با هم کار کردیم به امید روزی که بتونی خودت تک تکشونو بشناسی و صداهاشونو در بیاری ولی از همه بیشتر گاو و دوست داری و عاشق صداشی...   سالی که نکوست از بهارش پیداست   هفت سین کوشولوی سال 93   بله اینم منزل مامانی که کلی مسیر رو طی کردی تا رسیدی به دیوار اصلی حالا منتظری و داری نقشه میکشی که چطوری از دیوار بری بالا و برسی به سقف ... خدا صبر بده به مادرت   اعصاب ندارما سمت من نیاین   عید مسعود جون و مامانی که خاله فرناز اینجوری خوشگلش کرده شایان جان سه د...
8 فروردين 1393

عیدیهای اقا شایان

شایان جان عیدیهای امسالت مامان گلی 50 تومان مسعودجون و مامانی 50 تومان خاله فرناز سه دست بلوز شوار خیلی خوشگل دای محمد 50 تومان و کلی هم خورده خورده که شد 100 تومان عمه پری هم کلی برات اسباب بازی و لباس خریده که انشالا تا 10 روز دیگه میرسه و همه رو بهت میده عزیزم عکساشو برات میزارم ...
8 فروردين 1393

18 ماهگی همزمان با نوروز 93

سلام سلام قشنگم   شایان جان عید اومده و تو دومین سال زندگیتو شروع کردی عزیزم زندگی که با وجود تو همه چیش فرق کرده وجود تو رنگ و روی زندگیمون رو کلا عوض کرده حال و هوای خونه مون با وجود تو بی نظیر شده و من با تمام وجودم خدا رو شکر میکنم به خاطر همه لطفی که به ما کردو تو رو به ما هدیه داد...  دوست داریم با تمام وجود ....   شایان جان نوروز 93 من و تو و بابایی خونه خودمون بودیم و به خاطر گل وجود شما نشد سفره هفت بزرگ درست کنم رو میز بچینم برا همین همه چیو جمع و جور و کوچیک روی اپن درست کردم لحظه سال تحویل با اسکایپ وصل شدیم به عمه پری و عمو ارین و پسر عمه عزیزت پیمان همون لحظه با تلفن به عمو اکبرو مامان گلی...
8 فروردين 1393

عکس

پسرم حاضر شده بره مهمونی   اقا شایان و خانم دکتر که پسرم عاشقشه   خواب کنار خاله فرناز   کمک کردن پسرم در امور خانه   شایان در چمدان   وای چه خواب راحتی تو بغل بابا     تو اثاث کشی مونده بودیم وسیله های ته کمد رو چجوری دربیاریم قدمون جواب نمیداد بریم بالا نردبون هم نداشتیم این شد که شایان و فرستادیم بالا همه کارتونا البته خالی بودن رو برامون دونه دونه اورد جلو بچم الهی من قربون خودت با قد 80 سانتیت بشم که کلی کمکمون کردی   لپ قرمزی!!! داخل کشو   وای ترسیدم وای ترسیدم!!!!!   اینم از اثاث کشی با بچه کوچیک جای اثاثا ...
1 فروردين 1393

10 روز منده به عید 93

شایان جان خیلی روزها تند تند میگذره و تو هم بسرعت داری بزرگ میشی و همش حس میکنم از این روزات نهایت استفاده رو نکردم اینقد جیگر و مامان شدی که دل من یکی رو واقعا با خودت بردی دو سه روزه یاد گرفتی عقب عقب راه میری و کلی کیف میکنی بابا یه دو سه روزی رفته بود اصفهان برا کار از اونجا برامون کلی سوغاتی اورد که یکیش یه جعبه پر حیوانات بود الان چند روزه که صداهای اونا رو با هم درمیاریم و تو عاشقه اقا گاوه شدی و صداشو خیلی دوست مامان گلی دوشب اومده اینجا ویکی از عشقات تو دنیا مامانیته که همش با هم بازی میکنین و تو سر و کله هم میزنین برا همین مامانی از ترس تو حتی یه چای هم نمیرسه بخوره چون تا بلند بشه تو دادت در میاد که نرو و بشی...
21 اسفند 1392

روزهای پایانی 17 ماهگی

  هرچی این عکستو میبینم سیر نمیشم وروجک   اینجا هم که پاتوقته مامان جون به قول معروف لونه اقا شایان   موش اخه یکی نیست بگه تو اونجا چی کار میکنی؟؟؟   اینم گرفتم تا ببینی روزی هزار بار اون دو تا کشو رو خالی میکنی من میچینم ، حالا خالی میکنی بماند همه رو میاری میچینی رو مبلای تو پذیرایییییییییییییییییی لازم به ذکر که این کاری که داری میکینی ساعت 12 شب بود و مثلا مامانی رفته بود که بخوابه ...
21 اسفند 1392

انتظار امدن عمه پری

عزیزم عمه پری و عمو ارین 18 فروردین داره میاد ایران فقط به عشق تو الان 15 اسفند هستیم و حدود 1 ماه دیگه عمه رو میبینی عزیزم هممون بی صبرانه منتظریم ببینیم تو فرودگاه بعد از دیدار شماها چه خواهد شد ؟؟؟   عزیزم از وقتی بدنیا اومدی عمه رو فقط تو لب تاپ دیدی برا همین تا میگی شایان عمه فکر میکنی که عمه همیشه فقط تو کامپیوتره ...  
16 اسفند 1392